تبليغاتX
لحظه های من با تو







آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



ازدواج

سلام پس از مدتها دوباره اومدم تو بلاگ

از این مطلب خوشم اومد گذاشتمش توام بخونش.....

هوالحق

خانمی‌ می‌گفت : وقتی‌ در ابتدای‌ زندگی‌ زناشویی‌ هستیم، همه‌ چیز در اطرافمان‌ شیرین‌ و دلچسب‌ و همه‌ لحظات‌ زندگی‌ مملو از شادی‌ و خوشحالی‌ است؛ و هرگز تصور نمی‌ كنیم‌ كه‌ روزی‌ این‌ احساسات‌ خوش‌ و سبكبالی‌ خیال، تبدیل‌ به‌ شرایط‌ ناهموار و دشواری‌های‌ پی‌ در پی‌ در زندگی‌ شود. اما طولی‌ نخواهد كشید كه‌ با گذشتن‌ سال‌های‌ اول‌ ازدواج، شادی‌ها یكی‌ پس‌ از دیگری‌ رنگ‌ می‌بازند و روزی‌ به‌ خود می‌‌آییم‌ و می‌‌پرسیم‌ چه‌ اتفاقی‌ افتاد؟ چرا همه‌ چیز به‌ این‌ زودی‌ عوض‌ شد؟ آیا گذر ایام‌ بود یا حضور بچه‌ها و افراد دیگر كه‌ این‌ تغییرات‌ را سبب‌ شد؟

 ازدواج‌ كلمه ‌ای‌ جادویی‌ نیست‌ كه‌ بتواند همه‌ نیازهای‌ ما را برآورده‌ سازد. مورد دیگر این‌ است‌ كه‌ باید همسر خود را همراه‌ با محاسن‌ و معایبش‌ بپذیرید. البته‌ پیشنهاد نمی ‌كنیم‌ بی ‌انصافی، بی ‌رحمی، بی ‌نزاكتی‌ و رفتارهای‌ ناشایست‌ او را برای‌ همیشه‌ تحمل‌ كنید، زیرا آدمی‌ قادر است‌ رفتار خود را اصلاح‌ كند؛ اما فراموش‌ نكنید هرگز قادر نیست‌ ماهیت‌ خود را عوض‌ كند.

ما نمی ‌توانیم‌ گذر زمان‌ را متوقف‌ یا حضور بچه‌ها را در زندگی‌ كتمان‌ كنیم، اما می‌‌توانیم‌ پایه‌‌های‌ زندگی‌ را براساس‌ این‌ واقعیت‌ها بنیان‌ نهیم‌ و بكوشیم‌ روزهای‌ شاد اول‌ ازدواج‌ را در زندگی‌ تكرار كنیم. اما چگونه؟ آیا همان‌ طور كه‌ لوئیز برد در كتاب‌ «چگونه‌ شوهران‌ خود را شیفته‌ خود كنید» می‌‌گوید، باید هر روز یك‌ دسته‌ گل‌ تازه تهیه‌ كنید تا شوهرانتان‌ هنگام‌ آمدن‌ به‌ خانه‌ غافلگیر شوند؟ یا با پوشیدن‌ یك‌ لباس‌ نو سعی‌ كنید از خشكی‌ و یكنواختی‌ زندگی‌ بكاهید؟ آیا باید به‌ نصیحت‌ گروهی‌ از زنان‌ گوش‌ فرا دهید و به‌ زندگی‌ و بچه‌‌های‌ خود بی ‌توجه‌ باشید و هر روز در پی‌ تغییر لباس‌ و مدل‌ موی‌ خود باشید تا در نتیجه‌ چنین‌ كاری‌ شوهرانتان‌ آمدن‌ به‌ خانه‌ را به‌ رفتن‌ به‌ هر جای‌ دیگر‌ترجیح‌ دهند؟ یا باید شیوه‌ گروهی‌ دیگر از زنان‌ را پیش‌ بگیرید و به‌ محض‌ این كه‌ شوهر به‌ خانه‌ آمد، ناله‌ سر دهید و شكایت‌ كنان‌ سعی‌ كنید مشكلات‌ كوچك‌ زندگی‌ را بزرگ‌ جلوه‌ دهید تا با جلب‌ محبت‌ و‌ترحم‌ او اندكی‌ زندگی‌ را خوشایندتر جلوه‌ دهید؟

اما هیچ‌ كدام‌ از این‌ ظاهر سازی‌های‌ فریبنده، به‌ تنهایی‌ نمی ‌تواند مؤثر باشد و از بروز اختلافات‌ و مشكلات‌ زناشویی‌ جلوگیری‌ كند؛ بلكه‌ باید بكوشید تا «شوهران‌ خود را دوستان‌ خود كنید»!

برای‌ ایجاد این‌ صفا و صمیمیت‌ لازم‌ است‌ موانع‌ را شناسایی‌ كنید و آنها را یكی‌ پس‌ از دیگری‌ از سر راه‌ بردارید. ریچارد آستین می‌‌گوید: «یكی‌ از بزرگترین‌ موانع‌ بر سر راه‌ خوشبختی‌ توقعات‌ بیش‌ از حد است». زیرا گروه‌ بی ‌شماری‌ از جوانان، برداشت‌ غلطی‌ از ازدواج‌ دارند و همواره‌ می‌پندارند ازدواج‌ معجزه ‌ای‌ است‌ كه‌ اگر در زندگی‌ آنان‌ به‌ وقوع‌ پیوندد، تمام‌ مشكلات‌ را حل،‌ و زندگی‌ را شیرین‌ و شاد می‌‌كند. آنها با چنین‌ تعبیر نادرستی، اقدام‌ به‌ ازدواج‌ می‌‌كنند و پس‌ از مدتی‌ درمی ‌یابند كه‌ آنچه‌ در ذهن‌ داشته‌ اند، رؤیایی‌ بیش‌ نبوده‌ است. گروهی‌ دیگر بدون‌ در نظر گرفتن‌ توانایی‌ و سلامت‌ روح‌ و روان‌همسر خود، سعی‌ می‌كنند همه‌ كارهای‌ شاق‌ و پر زحمت‌ را به‌ او بسپارند و با این‌ روش‌ هرگونه‌ فرصتی‌ را برای‌ به‌ وجود آمدن‌ روابط‌ دوستانه‌ و صمیمی‌ از بین‌ می‌‌برند. از نظر روانی‌ هر انسانی‌ نیازهایی‌ دارد، مانند مطرح ‌شدن، پذیرفته ‌شدن، ایمن ‌بودن‌ و تعلق‌ داشتن‌ كه‌ هر یك‌ از این‌ نیازهای‌ درونی‌ تا حدودی‌ در ازدواج‌ برآورده‌ می‌‌شود. زن‌ و شوهر می‌توانند در به‌ وجود آوردن‌ حس‌ خوب ‌زیستن‌ به‌ یكدیگر كمك‌ كنند، اما هیچ‌ كدام‌ قادر به‌ آفرینش‌ شادی‌ و خوشبختی‌ مطلق‌ برای‌ دیگری‌ نیستند.

 

ما انتظار داریم‌ دیگران‌ هر كاری‌ كه‌ از دستشان‌ بر می‌آید، برایمان‌ انجام‌ دهند، در حالی‌ كه‌ خود كمترین‌ توجهی‌ به‌ خواسته‌‌های‌ آنها نمی‌ كنیم. می‌‌خواهیم‌ از اشتباهات‌ ما چشم‌ بپوشند، اما خودمان‌ كوچكترین‌ گذشتی‌ در مورد رفتار بد آنها نداریم. شما می‌خواهید شوهرتان‌ از هر نظر بی‌ عیب‌ باشد، در حالی‌ كه‌ از عیب‌های‌ خود بی‌ خبرید. همیشه‌ سعی‌ دارید عیوب‌ او را برشمرید و ناله‌ و شكایت‌ كنید كه‌ چرا این‌ شوهر آن‌ طور كه‌ باید باشد نیست؛ چرا قادر نیست‌ مرا درك‌ كند؟ حتی‌ گروهی‌ از زنان‌ پا را از این‌ هم‌ فراتر نهاده، سعی‌ می‌‌كنند شخصیت‌ شوهر را درهم‌ ریخته، دوباره‌ آن‌ را آن‌ طور كه‌ می‌خواهند شكل‌ دهند یا او را مجبور كنند آن‌ طور كه‌ می‌خواهند باشد، نه‌ آن‌ گونه‌ كه‌ هست. البته‌ فقط‌ زن‌ها نیستند كه‌ مرتكب‌ چنین‌ اشتباهی‌ می‌شوند؛ كم‌ نیستند مردانی‌ كه‌ همواره‌ از زنان‌ خود خرده‌ می‌گیرند. به‌ هر حال‌ فراموش‌ نكنید هیچ‌ توهینی‌ بزرگتر از این‌ نوع‌ عدم‌ پذیرش‌ها نیست.

 

اولین‌ گام‌ برای‌ به‌ وجود آوردن‌ یك‌ زندگی‌ زناشویی‌ موفق‌ ، پذیرفتن‌ واقعیت‌هاست.

از جمله‌ واقعیت‌هایی‌ كه‌ باید درك‌ و پذیرفته‌ شوند، معنای‌ ازدواج‌ است؛ باید دانست‌ ازدواج‌ یك‌ نوع‌ شركت‌ است‌ كه‌ نیاز به‌ رعایت‌ اصول‌ و قوانینی‌ دارد. ازدواج‌ كلمه ‌ای‌ جادویی‌ نیست‌ كه‌ بتواند همه‌ نیازهای‌ ما را برآورده‌ سازد. مورد دیگر این‌ است‌ كه‌ باید همسر خود را همراه‌ با محاسن‌ و معایبش‌ بپذیرید. البته‌ پیشنهاد نمی ‌كنیم‌ بی ‌انصافی، بی ‌رحمی، بی ‌نزاكتی‌ و رفتارهای‌ ناشایست‌ او را برای‌ همیشه‌ تحمل‌ كنید، زیرا آدمی‌ قادر است‌ رفتار خود را اصلاح‌ كند؛ اما فراموش‌ نكنید هرگز قادر نیست‌ ماهیت‌ خود را عوض‌ كند. اجازه‌ دهید این‌ مسئله‌ را با یك‌ مثال‌ بیشتر بررسی‌ كنیم.

برای‌ ایجاد این‌ صفا و صمیمیت‌ لازم‌ است‌ موانع‌ را شناسایی‌ كنید و آنها را یكی‌ پس‌ از دیگری‌ از سر راه‌ بردارید.

فرض‌ كنید شما با مردی‌ كه‌ اهل‌ مطالعه‌ یا تفریحات‌ آرام‌ است‌ ازدواج‌ می‌كنید؛ انتظار نداشته‌ باشید بعد از ازدواج‌ او به‌ مردی‌ شلوغ‌ و پر سروصدا كه‌ اهل‌ تفریحات‌ و برنامه‌‌های‌ مهیج‌ است‌ تبدیل‌ شود. ممكن‌ است‌ شوهرتان‌ همان‌ فلسفه‌ شما را در زندگی‌ نداشته‌ باشد یا تفریحات‌ مهیج‌ مورد پسند او نباشد. نخواهید كه‌ او كاملاً عوض‌ شود. ممكن‌ است‌ همسرتان‌ نتواند تاجری‌ موفق‌ یا ورزشكاری‌ مشهور شود، اما مثلاً می‌‌تواند كارمندی‌ خوب‌ و متعهد باشد. باید بدانید همه‌ انسان‌ها از ذوق‌ و استعداد یكسان‌ برخوردار نیستند. اگر همسر شما در زمینه‌ تجارت، ورزش‌ یا هنر موفق‌ نیست‌ و ذوقی‌ نشان‌ نمی ‌دهد، نباید به‌ خودتان‌ اجازه‌ دهید كه‌ درباره‌ اش‌ بد قضاوت‌ كنید و او را مورد ارزیابی‌ نادرست‌ قرار دهید. نباید هر روز یأس‌ و ناامیدی‌ نشان‌ دهید و مثلاً بگویید چرا شوهر من‌ مثل‌ شوهر خواهرم‌ نیست‌ كه‌ فلان‌ ماشین‌ آخرین‌ مدل‌ را داشته‌ باشد یا چرا مانند شوهر دوستم‌ سرشناس‌ و معروف‌ نیست. همان‌ طور كه‌ شما نمی ‌توانید مثل‌ دوست‌ یا خواهر خود باشید، شوهر شما نیز نمی‌تواند مثل‌ شوهران‌ آنها باشد!

اگر به‌ انجام‌ چنین‌ كارها و تكرار چنین‌ حرف‌هایی‌ در زندگی‌ ادامه‌ دهید، نه‌ تنها شوهر خود را نسبت‌ به‌ زندگی‌ دلسرد كرده‌اید و او را به شدت‌ آزرده‌ خاطر ساخته‌ اید، بلكه‌ این‌ رفتار شما مقدمه‌ ای‌ خواهد شد برای‌ از هم‌ پاشیدن‌ زندگی...

بنابراین‌ فراموش‌ نكنید كه‌ پذیرفتن‌ واقعیت‌ها زیربنای‌ هر نوع‌ موفقیت‌ و روابط‌ سالم‌ است.


نويسنده: مریم مورخ: یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 در ساعت: 8:13
|+|



اینبار بهت سلام نمی کنم

آخه امروز خیلی از دستت ناراحت شدمممم

 وقتی که قول میدی حداقل برا بد قول شدن نباید قولتو بشکنییی

الان اینقد سرم از این قضیه درد می کنه

خودمم خیلی ناراحت شدم

این اولین بارمون بود که باهم کنتاک پیدا کردیم

به قول بزرگترا اینم نمک زندگیه

پستی و بلندی داره

شورو شیرین دارهه

همین

اینارو نگم پس چی بگم

خداحافظی هم نمیکنک

............


نويسنده: مریم مورخ: شنبه چهارم آبان 1387 در ساعت: 20:29
|+|



بالاخره تموم شد

سلام گلی

بالاخره منم تونستم گواهی موقت ارشدم رو بگیرم و ووووووو یه کارشناسی ارشد بشممممممم

دیروز از خوشحالی رفتیم کبابیووووو یه کباب مشت زدیم تو رگ و و و و و و و و و و و  اینا

ولی جات خالیه خالییییییی

خب غصه نخور این دفعه تو منو می بری  ی ی ی ی

نه ه ه ه ه ه هه ه جی جی جونم م م م م م م

ولی چه حس خوبیه که تو خوابگاه باشی و در س نداشته باش ی ی ی ی 

 الان دیگه واقعا

 ای خوش به حال اسکندرر ر ر ر ر

 

 


نويسنده: مریم مورخ: چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 در ساعت: 10:40
|+|



انگشتان

  سلام گلی این مطلب رو دیدمش جالب بود گفتم توام بخونییییییییییییی

خوشت میاااااااااااد

آیا تا به حال بطور دقیق به انگشتان دستان خود نگاه كرده‌اید؟ تا به حال فكر كرده‌اید كه به کدامیك علاقه بیشتری نسبت به بقیه دارید؟ با دقت نگاه كنید، سپس توضیح مربوط به آن را بخوانید.


انگشت شماره 1
این انگشت نماد مسایل مادی و ثروت است و كسانی كه این انگشت را انتخاب می‌كنند، اقتصاد دانان خوبی هستند و معمولا از نظر مالی در وضعیت خوبی قرار دارند.


انگشت شماره 2
این انگشت نماد كار می‌باشد و اشخاصی كه به این انگشت اهمیت بیشتری می‌دهند انسان‌های کاری هستند و بطور كلی وجدان كاری خوبی دارند و موفقیت زیادی در كارها دارند.


انگشت شماره 3
این انگشت میزان اهمیت به خود فرد را نشان می‌دهد، افرادی كه این انگشت را انتخاب می‌كنند، در مورد همه چیز اول به خود اهمیت داده و تا حدودی خودپرست و خودخواه هستند.


انگشت شماره 4
این انگشت نماد محبت و عشق است و كسانی كه این انگشت را انتخاب می‌كنند، انسان‌های احساساتی و عاطفی هستند و همواره به دنبال محبت و خوشحال كردن دیگران هستند.


انگشت شماره 5
این انگشت نماد خانواده و فرزند هست و كسانی كه به این انگشت علاقمند هستند، افرادی هستند كه به خانواده پایبند بوده و به زندگی مشترك و بطور كلی روابط بین افراد اهمیت می‌دهند.


نويسنده: مریم مورخ: چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 در ساعت: 10:33
|+|



راستی یادم رفته بود عید رو تبریک بگم"عید مبارک عزیزم"


نويسنده: مریم مورخ: سه شنبه شانزدهم مهر 1387 در ساعت: 14:55
|+|



و تو کی می آیی؟


نويسنده: مریم مورخ: سه شنبه شانزدهم مهر 1387 در ساعت: 14:53
|+|



وووووووووووووووواااااااااااییییییییییییییی

خداااااااااااااااااااااای من

دوباره تونستم بیا به بلاگ عزیزم سربزنم

آخه این دو سه هفته: هم اینترنتمون قطع بود و هم اینکه ههههههههههههههه

بالاخره ماهم تونستیم دفاع کنیم ووووووووووووو

بریم دنبال مدرکمون

ولی باور کنید که این گرفتن مدرک از دفاع سخت ترهههههههه

نههههههههههههه

من که الا ن دارم اینارو می نویسم داره از خستگی یییییییییییییییی

خوابم می برههههه

وای اگه بتونم که این مدرکو بگیرم انشااله میشم استاد با حقوووووووووووق ارشدی

ای خوش به حال اسکندررررررررر

 


نويسنده: مریم مورخ: سه شنبه شانزدهم مهر 1387 در ساعت: 14:36
|+|



لبخند!

 

لبخند یک عطیه الهی است. اگر تا کنون از آن استفاده کرده باشید، به خوبی می دانید که یک لبخند گرم، چه سلاح نیرمندی است. مردم زمانی می خندند که از چیزی خوششان بیاید، و یا احساس خوبی نسبت به چیزی داشته باشند. بنابراین می توانیم با یک لبخند کارهای بسیار زیادی را انجام دهیم و دیگران را به راحتی خوشحال کنیم.


حالا اجازه دهید نگاهی به تاثیرات لبخند داشته باشیم


 ابتدا باید بدانیم که لبخند به همه احساس آرامش می دهد. زمانیکه فردی به شما لبخند می زند، کمتر اتفاق می افتد که شما هم در پاسخ به او لبخند نزنید. این امر، یک واکنش کاملاً ناخودآگاه است. این روزها به نظر می رسد که انسان ها تمایل کمتری به لبخند زدن دارند. مشکلات جوامع بشری آنقدر زیاد شده که به آنها اجازه لبخند زدن نمی دهد. گاهی اوقات هم برخی افراد برای اینکه در نظر دیگران آسیب پذیر، و احساساتی جلوه نکنند، از لبخند زدن خودداری می کنند.


یکی از دلایلی که لبخند را اینقدر تاثیر گذار کرده این است که شما با انجام این کار خوبی و مهربانی را به طرف مقابل القا می کنید. آیا زمانی را که فردی به شما لبخند زده به یاد می آورید؟ در آن موقع چه احساسی به شما دست داده بود؟ حداقل احساسی که در این زمان به خود من دست داده، چیزی نیست جز "خوبی." لبخند باعث می شود که شما کمی آرامتر شوید، اعتماد به نفستان افزایش پیدا کند، جذاب تر جلوه کنید، و ...


زمانیکه فردی به شما لبخند می زند، احساس خوبی در مورد خودتان پیدا می کنید، بالطبع شما نیز در پاسخ باید جواب او را با یک لبخند بدهید. این امر سبب ارتقای احساسی هر دو نفر می شود.

از این گذشته لبخند زدن باعث آزاد شدن اندروفین در بدن می شود. در چندین پژوهش مختلف ثابت شده است که این هورمون سبب ایجاد آرامش در تمامی ارگان های بدن شده و فرد را خوشحالتر می کند.


توجه: لبخند بزنید و از دیگران هم لبخند بخواهید. چیزی جز تاثیر مثبت نصيبتان نخواهد شد. همین امروز امتحان کنید.


بهترین لبخند!


لبخند باید صمیمانه باشد و در زمان خندیدن، چشمانتان نیز بخندند؛ (حتی چین خوردگی های زیر چشم). زمانیکه لبخند می زنید، به آینه نگاه کنید. رمز یک لبخند واقعی در خندیدن چشم هاست. آنقدر به آینه نگاه کنید تا فرق یک لبخند صادق و صمیمانه را با یک لبخند معمولی تشخیص دهید. پس از اینکه معنای واقعی آنرا متوجه شدید می توانید بیرون بروید، به دیگران لبخند بزنید و تاثیر مثبت آنرا به وضوح مشاهده کنید. البته باید توجه داشته باشید که اگر بی موقع و نابجا، هر کسی را که می بینید، به او لبخند بزنید، مطمئناً این کار شما نتیجه معکوس در بر خواهد داشت، به همین دلیل باید لبخند زدن خود را کنترل کنید. نباید به دلیل جلب نظر دیگران لبخند بزنید، بلکه به این دلیل باید بخندید که احساس بهتری در خودتان ایجاد کنید.


زمانیکه تنها هستید، حتی اگر چیزی برای خندیدن هم وجود نداشت، فقط به این دلیل که از تنهایی خود لذت می برید، گل لبخند را بر روی لبان خود بکارید. شاید این کار زمانبر نباشد، اما به راحتی می تواند حال و هوای شما را تغییر داده و یک نگرش جدید در شما ایجاد کند که به واسطه آن بتوانید دیگران را نیز خوشحال کنید.

حالاببین بااین همه اوصاف دیگه می خوای جدی باشی و نخندی ی ی ی ی ی عزیزم

نويسنده: مریم مورخ: چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 در ساعت: 11:2
|+|



ماه خدا


ماه مبارک رمضان، بهترین ماه ها، ماه میهمانی خدا، ماه خوبی ها، ماه شب های قدر، ماه دعا ونیایش ، ماه رحمت و آمرزش و ماه خیر و برکت است.حلول ماه مبارک رمضان، به راستی که خبر از گشایش درهای بهشت به روی آدمیان دارد. ماه تزکیه، ماه خودسازی، ماه از خویش تا خدا رفتن، ماه پرواز با دوبال قنوت از زمین تا ملکوت و شکوفایی غنچه های معنویت در سکوت سبز روزه داران و در حيرت ارغوانی سالکان کوی دوست.

عزيز دلم اميدوارم كه بتونيم نهايت استفاده از اين ماه عزيز رو ببريم.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

اگر من جای او بودم ، که در همسایه صدها گرسنه، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم، نخستین نعره مستانه را خاموش آندم، بر لب پیمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!


اگر من جای او بودم ، همان یک لحظه اول ، كه اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه زیبائی و زشتی به روی یکدگر ویرانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد!


اگر من جای او بودم ، که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین ، زمین و آسمان را ، واژگون مستانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد !


اگر من جای او بودم . برای خاطر تنها یكی مجنون صحرا گرد بی سامان ، هزاران لیلی ناز آفرین را كو به كو ، آواره و دیوانه میكردم .

عجب صبری خدا دارد!


اگر من جای او بودم ، نه طاعت میپذیرفتم ، نه گوش از بهر استغفار این بیداد گرها تیز کرده ، پاره پاره از کف زاهد نمایان ، تسبیح صد دانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد!


اگر من جای او بودم ، بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه میکردم.

که می دیدم مشوش عارف و آهی ز برق فتنه این علم عالم سوز دم کش، بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری در این دریای پر افسانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!


اگر من جای او بودم ، به عرش کبریائی ، با همه صبر خدائی ، تا که میدیدم عزیز نا بجائی ناز ، برگی ناروا گردیده خواهی می فروشد.

گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

چرا من جای او باشم.

همین بهتر که او خود جای خود بنشیند و تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد.

وگرنه من به جای او چه بودم.

یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

عجب صبری خدا دارد!

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir


 


نويسنده: مریم مورخ: دوشنبه یازدهم شهریور 1387 در ساعت: 15:36
|+|



چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن

 
اللهم عجل الوليک الفرج.......
 
مه من،دلبرمن،نازنينم،بگوتاکي سرراحت نشينم...
.
تمام جمعه هاچشم انتظارم،که يک لحظه جمالت راببينم
 
بوی رمضان به مشام می رسدمهدی جان نجوای نمناک تورامی شنوم  

که آشنا هست باسرنوشت ترآب،عادت سبزدرخت وآبی آسمان. 

درماه رمضان هرشب بهانه دلم راباگوشه ای نگاه به آیات سبزقرآن  

فراموش می کنم.آری،هرزمان به من هدیه ای می دهد.هدیه  

سبزاستجابت.هدیه سبزقبول.قرآن ای تکیه گاه وپناه زیباترین لحظه های  

پرعصمت وپرشکوه تنهایی وخلوت من.ای ماه بندگی خدابدان روزی  

تمام روزهایمان تمام می شود وآنگاه برای دیدن معبودمان بایدبگزاریم  

آنچه راکه برداشته بودیم هرزمانکه روزه نگیرم دندانهایم تگرگ می  

شود،سلولهایم نیزپیرترازتاریخ،جغرافیارابه نظاره ای تکراری می  

ایستد.باران فرصتی هست تاآسمان بازمین دردودل کندوماه رمضان  

فرصتی هست که مومن بامعبودش رازونیازکند.درهرسحرنورانی فقط  

یک جمله رابرزبان جاری می کنم :((اللهم عجل الویک الفرج)).ماه  

رمضان درپایان هرافطارروزه گرفتن رامشتاقم واگرنتوانم هیچ آسمانی  

لایق پروازوهیچ خاکی ارزش مهرشدن ندارد.آری رمضان فراق تو  

دردی استخوان سوز وناوک عشقت دلدوز.تلاوت قرآن درماه رمضان  

ناب ترین لحظات هستی وزیباترین دقایق ادراک عارفانه وپیوندانسان  

خاکی باملکوت اعلی است

معبودا:دوستت دارم

 نه آن سان که پرنده آسمان را بهاردرخت را

،دوستت دارم نه آن

سان که ماهی دریا وخاک باران را

((دوستت دارم آن سان که بندهای معبودش را))

امیدوارم که بتونیم نهایت استفاده از شبها و روزهای گران این ماه رو ببریم

یا حق

التماس دعا

 


نويسنده: مریم مورخ: یکشنبه دهم شهریور 1387 در ساعت: 21:14
|+|



دوباره سلام

خیلی وقت بود که دوباره نتونسته بودم بیام بلاگ نویسی کنم

این آقا روح اله ما هم که به من تو این کار کمک نمیکن ووووو منم که دست تنهاااااااا

تازه علاوه بر اون پایان نامه نویسی هم که دارم

(ولی تو پایان نامه نویسی کمکم داد)

خوب حالا سرعتی یه چکیده ایی از اون روزایی که نرسیدم بیام به بلاگ سر بزنم تعریف کنم:

بالاخره ما این جشنمون رو گرفتیم جایه همتون خالی بود ولی یییییییییی

یه سوتی کاملا بزرگ از این آقا روح اله لو ببببببببببببدددددددددددمممممممممم

که ایشون یادش رفته بود دوربین فیلمبرداری و عکاسی رو بیاره تو سالننننننننننننن

اگه بخوای به عمق قضیه فکر کنی دیگه خیلی براش بد میشه

حالا خیلی عمیق فکر نکنید

یکی از سوتیای دیگش هم اینکه آقا کیک جشن رو هم یادش رفته بود بره تحویل بگیره هههه

که من خیلی دلم سووووووخت آخه خیلی هم قشنگ بود

من به خودم قول داده بودم که خیلی آبروشو نبرم دیگه از کارای این دو هفتش نمی گم

بذارم حداقل یه نیمچه آبرویی تو بلاگمون داشته باشهههههه

دیگه کم کم باید یه فکر اساسی برای آلزایمش کنم نههههه

دیگه خیلی داره هههه قضیه بحرانی میشه

برم ببینم چه فکری کنم(تازه اگه اون منو آلزایمری نکنهههه)

فعلا بااااااااااییییییییی


نويسنده: مریم مورخ: یکشنبه دهم شهریور 1387 در ساعت: 21:3
|+|



خدای من

May the angels protect U.. May sadness 4get U..
May goodness surround U..May happiness be round U..
and may Allah always bless U..!!


نويسنده: مریم مورخ: یکشنبه دهم شهریور 1387 در ساعت: 15:50
|+|



بازم عشق

نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟

زخمی ام - زخمی سراپا می‌‏شناسیدم؟

با شما طی‌‏كرده‌‏ام راه درازی را

خسته هستم- خسته آیا می‌‏شناسیدم؟
 

راه ششصد ساله‌‏ای از دفترحافظ

تا غزل‌‏های شماها، می‌‏شناسیدم؟

این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده است

من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم

پای رهوارش شكسته سنگلاخ دهر

اینك این افتاده از پا، می‌‏شناسیدم؟

می‌‏شناسد چشم‌‏هایم چهره‌‏هاتان را

همچنانی كه شماها می‌‏شناسیدم

اینچنین بیگانه از من رو مگردانید

در مبندیدم به حاشا، می‌‏شناسیدم!

من همان دریایتان ای رهروان عشق

رودهای رو به دریا! می شناسیدم

اصل من بودم, بهانه بود و فرعی بود

عشق(قیس) و( حسن)لیلا می‌‏شناسیدم؟

در كف(فرهاد)تیشه من نهادم، من!

من بریدم(بیستون) را می شناسیدم

مسخ كرده چهره‌‏ام را گرچه این ایام

با همین دیوار حتی می‌‏شناسیدم

من همانم, مهربان سال‌‏های دور

رفته‌‏ام از یادتان؟ یا می‌‏شناسیدم؟






نويسنده: مریم مورخ: یکشنبه بیستم مرداد 1387 در ساعت: 0:58
|+|



وووووووووااااااااااااااااااااایییییییییییییییییی خدای من سلام بلاگ عزیزم.....

خیلی وقته که دیگه نتونستم بیا آپت کنممممممممممم

آخی بچم الان خیلی از دستم ناراحته؟؟؟ نهههههههه

می دونی همش تقصیر بعضی هاست(می دونی که روح اله دیگه)

نههههههههههه

آخه از ۲ شنبه که اومدم خونه اینقدر سرم شلوغ شده کهههههههههه نگووو

کارای جشنو اینا تازه اونم که گاهی حسابی به بن بست می خوریمو ایناااااا

البته بازم به قول روح اله : "اینم خاطرست"

امروز رفتیم چشم پزشکی

اینقد خندیدیم که من دیگه اشکم در اومده بود  اکی هم نتونست از آقا دکی سوالاتشو درست بپرسه

آخه اون عینکه که آقا دکی میده که شیشه عینک رو تعیین کنه واااااااااقعا خنده داره

این حسینم که دست شیطونای عالمو از پشت بسته وووووو دیگه آتیشی نبود که تو مطب نسوزونه هههه

خوب بگذریم(ولی نمیشه گذشت آخه خیلی خنده داشت)

حالا فردا قراره بریم کارتای جشنو سفارش بدیم

ببینم اونجا رو چیکار میکنیم

امروز که حسابی مطب آقای دکی رو آباد کردیم

تا دفعه بعد فعلا خدا نگهدار

باییییییییییی


نويسنده: مریم مورخ: یکشنبه بیستم مرداد 1387 در ساعت: 0:56
|+|



عشق

عزیزم حالا ببین این جملات معنی عشق رو کامل بیان می کنه:

هر جا از عاشقی بپرسید كه عشق چیست تنها به زخمهای خود اشاره می كند .

عشق حاشیه انسان بر كتاب آفرینش است ،

عشق سرطان دوست داشتن است ،

عشق خرید و فروش پایاپای عاشق و معشوق است ،

عشق لك لكی است كه كه روی درخت خاطرات لانه دارد ،

عشق دل ماست تقسیم بر همه زیباییها ،

عشق همان است كه دل ما در آن قرار ملاقات می گیرد ،

عشق عقد دائم ما با غم و غربت است ،

عشق شب نامزدی ما با جدایی است ،

عشق لحظه عظیمی است كه در آن زنت برای معالجه قلبت طلا هایش را می فروشد ،

عشق كاری است كه تنها از سینه سوخته های محبت و دود چراغ خورده های معرفت بر می آید ،

عشق من و توییم به اضافه یك پاییز قدم زنان ،

عشق یك نگاه نیست عشق یك كلمه نیست
 
عشق خلاصه شده در فاصله ، عشق آزادی است ،

عشق شادی است ،

عشق آغاز آدمی زادی است ،

عشق آغاز روئیدن است ،

عشق رودخانه لیلی است كه صدا ندارد ،

عشق جهنمی است كه دوا ندارد ،  زندگی همواره دو نیمه است نیمه ای سرد و آجین و نیمه ای سوزان و آهنگین عشق آن نیمه سوزان زندگی است ،

عشق پلی است كه اقلیم حیات و سرزمین مرگ را به هم پیوند می دهد

عشق چون دریاست عشق رسوا و رسوایی است عشق تنها و تنها یی است ،

عشق نكهت جان است جان و ایمان است ،

عشق وجه سبحان است پیر عرفان است شاه مردان است ،

عشق بستان است گلستان است بی پایان است ،

عشق آفتاب است ، لطف مهتاب است ،

عشق بی عین و  بی شین است ،

عشق چراغ نجات بخش انسان است ،

عشق نوری است كه در هر نظری جلوه گر است ،

عشق اسطرلاب اسرار خداست ، یادگاری است كه در این كنبد دوار می ماند ،

عشق آتش دلهای كباب است ،

عشق دردها را درمان می كند ،

عشق تمنای دو قلب است ،

عشق پیوست بهترین محبتی است میان من و تو                                  


نويسنده: مریم مورخ: شنبه دوازدهم مرداد 1387 در ساعت: 0:59
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Fall Hafezz & www.B-a-h-a-r-2-0.sub.iR & Ghaleb Weblog



انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس